سه سالگی
عزیز مامان تولدت مبارک. تابستون که تولد سارا رفتیم, تو سریع شمع تولدشو فوت میکردی و به سارا اجازه نمیدادی... تولد خودت که شد بعد از اینکه تولدت مبارک رو خوندیم و .... گفتی حالا نوبت فوت کردن شمع هاست... الهی دورت بگردم که منتظر فوت کردن شمع تولدت بودی. امیدوارم همیشه لبت خندون باشه عزیزم. حسابی شیطونی و هرجا که میریم همه میگن بهار شیطونه اومد... کلی واسه ادم یه چیزو توضیح میدی و دلیل های عجیب غریب میاری کوچولوی من. یه شب بابا داشت حساب کتاب میکرد تو هم گیر دادی که منم می خوام کتاب کتاب کنم. خلاصه هر شب ماشین حساب و تبلت و گوشی منو میگیری با یه خودکار و دفتر و دور خودت می چینی و به بابا میگی بیا ...
نویسنده :
ریحانه
13:53


